قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3392

تاريخ الفي ( فارسى )

ملك افضل را به هرجا كه به او رسد بازگرداند . بنابراين ، ملك عادل نيز متوجّه آن صوب گرديد و در حلب به ملك افضل رسيده او را بازگردانيد ، و خود از آب فرات گذشته تمام ولايات تقى الدّين را به تصرّف خود درآورد و نوّاب و عمّال خود را در آن بلاد نصب نمود ، و ناصر الدّين محمّد را همراه خود برداشته متوجّه اردوى صلاح الدّين شد ، و در آخر ماه جمادى الآخر به ملازمت صلاح الدّين رسيد . و چون ملك عادل با سپاه موصل و جزيره به اردو ملحق شد فرنگان بازگشته به عكّا رفتند و قصد گرفتن بيروت داشتند . و چون صلاح الدّين بر ارادهء ايشان اطّلاع يافت ، ملك افضل را براى محافظت بيرون فرستاد . وى پيش از فرنگان به مرج عيون رسيد و انتظار ايشان مىكشيد و از اطراف و جوانب سپاه بىشمار بر وى جمع آمده بود . و فرنگان چون بر اين حال اطّلاع يافتند ترك عزيمت بيروت كرده در عكّا قرار گرفتند . و صلاح الدّين از بيت المقدّس برآمده به جانب ياقا رفت و در بيستم شهر رجب آن شهر را جبرا و قهرا به ضرب شمشير از دست فرنگان [ 155 الف ] انتزاع نمود و چندان از فرنگان در شهر به قتل رسيد كه از شماره بيرون رفت . و چون در وقت غارت كردن مدينهء يافا جمعى از غلامان صلاح الدّين بر سر دروازه‌هاى شهر جمعيت كرده بودند و ايستاده هركه از سپاهيان چيزى مىآورد به ضرب چماق مىگرفتند ، از اين جهت سپاهيان بسيار آزرده‌خاطر در دل كينه داشتند تا آنكه از قلعهء شهر يافا فرنگ با بطريق بزرگ « 1 » - كه والى آن شهر بود و بعد از گرفتن شهر به قلعه درآمده استعداد جنگ كرده و بيرون آمد و شروع در جنگ كرد و مردم او بسيار بيدل شده بودند - دانست كه كار او به جنگ پيش نمىرود ، بنابراين ، بازگشته ، به قلعه درآمده ، و سپاهيان صلاح الدّين از كينهء غلامان دست از جنگ بازداشته ، گذاشتند تا ايشان به سلامت به قلعه درآمدند . و بطريق بزرگ با خود قرار آن داد كه فردا خود كس پيش صلاح الدّين فرستاده امان بطلبد . اتفاقا على الصباح از عكّا ملك انگلتير « 2 » لشكرى انبوه به امداد بطريق فرستاد و متعاقب آن لشكر ملك انگلتير ، خود نيز ، ايلغار كرده خود را به ايشان رسانيد . و تا صلاح الدّين خبردار شد كه ملك انگلتير به شهر درآمد ، هركه از مسلمانان در آن شهر بود ، آنها را بيرون كرد . بعد از آن سپاه خود را آراسته بيرون آمد . و هردو سپاه چون برابر يكديگر شدند ، ملك انگلتير تنها بر صف صلاح الدّين تاخت و از سپاه صلاح الدّين هيچ‌كس دست دراز نكرده ، تا آنكه ملك انگلتير بازگشت و در ميان هردو صف فرود آمد و طعام از مسلمانانى كه از شهر بيرون كرده بود طلبيده در همان‌جا نشست و تناول نمود .

--> ( 1 ) . ق : به ترك بزرگ . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحه 3376 كتاب . ( 2 ) . م : انكيار ؛ ق : انگلار .